X
تبلیغات
دوست من و دوست تو...........

دوست کیه ؟ منم؟ تویی؟ ماییم؟

dustan...berid b inja....

aghayedema.blogfa.com

+ تاريخ دوشنبه دوم دی 1392ساعت 19:52 نويسنده عاطفه |
سلام

توی دوئه سه افتادم

بچه های باحال و گل

عاشق تکشون هسم

بابای

راستی دعا کنید ک برم تیم والیبال قبول شدم ول دسم داغون شده

دعا کنید امتحانای میان ترممون شرو شده

 

+ تاريخ پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1391ساعت 8:11 نويسنده عاطفه |
سلام بچه ها دارم میرم مسافرت

این پست مال سارا و هانیه جوونمه

لطفن بهشون خبر بدین

توروخدا بشون بگید بیان سر بزنن

اول سارا یا هانیه ؟

فرقی نره

 با جفتتونم

عاشقتونم

دیوونتونم

خیل دوستون دارم

هانیه عابدی و سارا فولادی

از تمام اجزای بدنم دوستون دارم

وای خدا بدون شما من میمیرم

سارا و هانیه ممنون ک

بام دوستید

+ تاريخ چهارشنبه پانزدهم شهریور 1391ساعت 17:35 نويسنده عاطفه |
دو روز شمار

روزه دومه

اصن برام مهم نی ک نظر بدی یا ن

ول

ول

ول

ی وق دیدی پاکت کردم ا

توی لینکام

منظورم تویی شیما خانوم

+ تاريخ سه شنبه چهاردهم شهریور 1391ساعت 18:52 نويسنده عاطفه |

سلام بچه ها گفتم شما هیچ کاری واس این معظل نمکنید خودم ی کاری بکنم   حالا حواساتونو ی کم جمع کنید ببینید من چ میگم باو مهمه ارزشمنده جون من حواستو بده ب من     توروخدا

خو سال دی ی عده ادم بووووووق میاد تو مدرسه ک خلاف ما ی سال بیشتر واس شرکت تو این ازمون فرصت داشتن

خو حالا ک قراره مارو ا هم جدا کنن باس ی کاری کنیم تا لاقل اسم بقیه ا یادمون نره

حالا گوش کن بین من چه میگم اگ موافقی بم بگو اگ نه بگو موافق نیستم اوکی؟

من میگم ی روزو مشخص کنیم بعدش ب همه ی بچه های یک هف بگیم بیان تو اون تاریخ و اون رو باهم جمع شیم زیر الاچیق هر رو هم یکی بستنی بده بعدشم تا اخر سال همه ی بستنی دادن ..........اگ موافقی بگ............تاره هم دیگه رو ا یادم نمبریم

دومین کاری ک میخاستم نظرتونو بینم دربارش چیه اینه

ببینید ماها  نسل شونزدهمیم درسته؟ نسل پونزدهمی ها ک اصلن  هیچ خاطره ای ا خودشون تو فرزانگان نذاشتن من دوس نرم ک ما هم مث اونا همین جوری فق بیایم و بریم من میگم تا حالا هیچ نسلی نخاسته ک تو فرزانگان موندگار بشه ول من دوس ندارم فراموش شم.......... ی چیزی بتون بگم هر کی تا الان بام مخالفه ا همین جا صفه رو ببنده بعدشم بش اصن نفکره.......

من میگم هر کی ک دوس داره موندگار شیم تو فرزانگان بیاد ی شعر قشنگ خوشمل با ریتم درس کنه تو این تابستون  ک توش درباره ی تمام کلاسای پارسال و امسال ی شرح وقایع بنویسه بعد بکنه شعر تمام کارایی ک نسل شونزدهم کرد بعدشم بهترینشو انتخاب میکنیم از دومای پارسال ک میشن سومای امسال  اجازه میگیریم اون شعر رو توی حلقه میخونیم البته فق یک هف میخونتش بقیه باس نیگا کنن بعدشم اگ شانس بیاریم شاید تا اخر فرزانگان تا اخرین روزی که هستیم و زنده ایم این شعره تو فرزانگان به عنوان شعر حلقه خونده شه

بچه ها من دوس دارم هر وق حلقه میزنن یاد نسل شونزدهم یاد یک هف بیفتن

باو من دوس نرم بشم مث یکی از اون نسل هایی که اومدنو رفتن  و هیچ تاثیری تو فرزانگان نداشتن

بچه ها  من دوس ندارم ی سال خاطره هامون نابود شه با بعضیا

دوس دارم هر کی میاد تو فرزانگان بفهمه ی روزی تو یکی ا این کلاسا ی بچه هایی زندگی میکردن به نام گروه یک هفت

بچه ها ارزش فک کردن داره توروخدا حواستونو جمع کنید

 

+ تاريخ دوشنبه دوازدهم تیر 1391ساعت 19:44 نويسنده عاطفه |
+ تاريخ چهارشنبه سی و یکم خرداد 1391ساعت 11:27 نويسنده عاطفه |
سلام من الان با هزار زور و زحمت با موبایل اپم
+ تاريخ جمعه بیست و ششم خرداد 1391ساعت 12:53 نويسنده عاطفه |

اره دیگه داره تموم میشه

دیگه هیچ وقت من دوباره روی اون نیمکت ها نمی شینم و دیگه هیچ وقت از همون پنجره به بیرون نیگا نمی کنم

بعد از امتحان قران پاشدیم رفتیم کلاس پر افتخار 7/1 نشستیم حرف زدیم

امیدوارم با خوندن این متن گریه کنید

فک کنید دیگه هیچ وقت  ما نمیشیم بچه های 7/1  دیگه هیچ وقت نمی ریم پشت اون نیمکت ها

دیگه هیچ وقت با هم دیگه نمی خونیم شیره شیره 7/1

دیگه هیچ وقت امسال تکرار نمی شه تا همه ی  حرف هایی که با معلما زدیم تکرار بشه ای خدا من تا حالا این قدر از اومدن تابستون این قدر ناراحت نبودم

دیگه هیچ وقت تو کلاس اول  نمی گیم غزل  پریشان

دیگه هیچ وقت تو کلاس اول نمی گیم هانیه شیره

دیگه هیچ وقت تو کلاس اول نمی گیم متینا ساکت ترینه

دیگه تو کلاس اول با طیبه که امسال هم می ره حرف نمی زنیم

شاید فاطمه ولی پور هم بره از این جا

اگه برن من چی کار کنم

دیگه با کی بگردم من که دوستی ندارم

راستی چرا همتون به من می گید عاطی والیبالی من که خیلی هم والیبالی نیستم

وای خدا جون زینب گلم رو سه ماه نمی بینم

سارای عزیزم رو 100 روز نمی بینم

من تو این تابستون باید برم بمیرم

کسی نیست که زنگ بزنم

راستی شیش تایی های کلاس که همیشه برا ما درد سر می ساختن و ما هم همیشه دلواپس بودیم

دیگه همش تو کلاس اول تموم شد دیگه هم بر نمی گرده

دیگه اون گریه کردنا هم تموم شد وبرنمی گرده

دیگه تموم شد اون جشن تولدا

دیگه تموم شد دوران کارسوق

وای خدا دیگه همه ی کلاس اول تموم شد 

 

+ تاريخ پنجشنبه هجدهم خرداد 1391ساعت 18:43 نويسنده عاطفه |

سلام دوستان گرامی

امروز می خواهم درباره ی اسم این وبلاگ یه نمه باهاتون حرف بزنم  اقا قضیه از این قرار بود ما اومدیم بذاریم در سمپاد دیدیم قبلا گرفتن اومدیم بذاریم در مدرسه دیدیم پر شده اومدیم بذاریم فرزانگان دیدیم ای دل غافل اسم وبلاگ قبلی خودمه خلاصه جونم براتون بگه ما هر کاری کردیم دیدیم پر شده و سپس از فاز مدرسه اومدیم بیرون زدیم تو فاز دوست و رفیق  اولش زدیم یه جا خالی پیدا شد ولی سپس در یافتیم که رمزش را در نیافتینم خلاصه از مدرسه رسیدیم به رفقا بعدشم دیدیم همچین بد نیست  ولی به طور کلی اگه می بینید متن های نوشته شده ربطی به موضوع ندارد به افزایش جمعیت مربوطه نه به من

+ تاريخ یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 11:54 نويسنده عاطفه |
سلوم  من دق کردم

به من اطلاع دادن که متاسفانه دو عدد از دندان هایم که اتفاقا اسیا نیز می باشد دندان دائمی ندارد و اگر هم بیفتد دیگه دندون در نمی اورم منظورم اینه که دندون شیری به جای دندون دائمی دارم

حالا فرض کنید من که بووووق سالمه هنوز دندون شیری دارم

البته اگه بیفته مجبورم یه سال تحمل کنم تا دندون بقلی اش رشد کنه و بعد برم سراغ بقیه ی  کاراش

بابای راستی یه نمه منو دلداری بدید دارم می میرم

+ تاريخ یکشنبه چهاردهم خرداد 1391ساعت 10:14 نويسنده عاطفه |